سلام  دوستان. بعد حدودا یه سال فرصت پیش اومد واسه بروز شدن وبلاگملبخند از همه دوستانی که این مدت به بنده سر زدن سپاسگزارم. سعی کردم به تمام دوستانی که کامنت گذاشته بودن سر بزنم ولی متاسفانه این چندوقت واسه وبلاگ های بلاگفا مشکل پیش اومده بود و نمیتونستم واسه دوستان عزیز کامنت بذارم.

و اما شعر...

آتش زده ای حال پریشانم را

ذرات پراکنده ی ایمانم را

جانی که به لب رسیده را برگردان

یکبار دگر به لب رسان جانم را

                                              (فاطمه وثوقی)

--------

کنارم بایست

و از چشم هایم بنفشه بچین!

چقدر خون بالا می آورم نفس هایت را!

دلم دریا میخواهد

تا بزند به چشم های تو...

کنارم بایست،آرام

از چشم هایم بنفشه بچین!

کمی ماه بیاور

به حوصله ی نیمه شب های من.

استشمام کن عطر تند جنونم را

در سلول های خاکستری روحم...

کمی بامن قدم بزن

نیمه شب ها

در هیاهوی اجساد نیمه سوخته...

و جستجو کن!

گل های یخ را

لابلای گیسوان وحشی ِهمیشگی م.

تاریخ برایمان قهوه ، سِرو میکند

حالا دوباره کمی ماه بیاور

بلند بلند شعر بخوان

با گوشه چشمانت بخند

فال بگیر

با مانده تَه استکانیِ عینک های بدونِ فِرِم!

می خواهم صورتت را
قاب بگیرم

همینجا

کمی ماه بیاور

مهتاب را بنوشانم

روبروی سرب های داغ

پیراهن حریر بکارمان نمی آید

ماشه ها را که بکشند.

کنارم بایست

فقط تو،از چشم هایم
بنفشه بچین.

                                          (فاطمه وثوقی)

---------------------------------------------------

پ ن1: زندگی از مستحبات است.عشق از واجبات...(ناصر عبدالمحمدی)

پ ن2: نمیدونم چی بنویسم بعد یه ساللبخندسرم خیلی شلوغ بود.اساتید محترم دمار از روزگارم در اوردن این مدت.باورتون میشه دلم واسه خودم سوخت خصوصا وقتایی رو که درگیر پروژه م بودم.ولی با توجه به اینکه به همراه دلی نازک باید پوستی کلفت داشته باشیم، دوام آوردم. البته بنده م دمار از روزگار بعضی اساتید محترم درمیارم جهت جبرانچشمک

پ ن3: منتظر نقد و نظرات دوستان عزیز هستم.

پ ن بدون شماره: خودمم با توجه به نظرات ارزشمند دو نفر ار اساتید عزیز،هر تغییر جدیدی به ذهنم رسیده اعمال کردم.امیدوارم این دو استاد بزرگوار هیچ وقت هم دیگه رو نبینن چون بنده رو خواهند کشتلبخند

/ 18 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج احسان

روبروی سرب های داغ پیراهن حریر بکارمان نمی آید ماشه ها را که بکشند. کنارم بایست فقط تو،از چشم هایم بنفشه بچین.

سمیراروزبهانی

سلام فاطمه جان خوش اومدی و خوشحال شدم از شعر و به روز کردنت... وای شعرت...چقدر زیبا و ظریف فضای ایستادگی و تلخی جنگ رو بصورت زنانه اش ترسیم کردی عزیزم... نکته منفی خاصی به ذهنم نمیرسه...الان از چشت بنفشه چیدم :-D

ابوالقاسم مودودی

با سلام گرچه سرشار از احساسه ولی نمیتونم دروغ بگم من نتونستم باهاش مثل شعرای قبلیتون ارتباط برقرار کنم

صهبای بیدگلی

سلام و درود جانی که به لب رسیده را برگردان یکبار دگر به لب رسان جانم را....................... و کمی ماه بیاور به حوصله ی نیمه شب های من................ و تاریخ برایمان قهوه سرو میکند و آتش زده ای حال پریشانم را ذرات پراکنده ی ایمانم را..................... و مانا باشید

زهرا محدثي خراساني

سلام . بهره بردم خانم وثوقي عزيز. يك بار دگر به لب رسان جانم را...! موفق باشيد و بدرخشيد.

فاطمه خمر

سلام فاطمه جانم به یادت هستم زیبا خواندمت نازنین

فاطمه خمر

سلام فاطمه جانم به یادت هستم زیبا خواندمت نازنین

سعیده

سلام فاطمه ی عزیزم . همچنان مشتاق دیدارتم..